ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

752

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

مزبور را به سبب غرابت سحرپردازى به همراه آورد و صاحبقران شعبده‌بند ، محض از جهت تماشاى سفير فطانت پيوند ، ايشان را به التزام ركاب اعلى مأمور كرد ؛ ايلچى دانا از وضع و رسم آن مشعبدان شعبده‌آرا در هنگام رسن‌بازى ، بل سحرپردازى تعجّبات بىمنتها نموده گفت كه ، يكى از جمله هداياى مرغوب ايمپراطور اعظم ، روايت اين رسن‌بازان است كه از جمله درايات عظيمهء سفارات ايران از اين‌كه مشعبدان و حقّه‌بازان و ارباب اطراب ركاب ظفرمآب ، سحرپردازى آن طايفه را به احسن الوجوه آموخته‌اند ، بلكه بهتر و عجيب‌تر از ايشان كانون اين شعبده‌بازى را افروخته‌اند و آيندگان را به سبب شهرت اين صنعت در مملكت ايران ، كار به درايت خواهد كشيد ، لهذا كلك مؤلّف از روايت كم‌ّوكيف آن احتراز ورزيد . بالجمله ، در همان اوقات ، ميرزا محمد على خان كاشانى وزير نوّاب ظلّ السلطان حكمرواى دار الخلافهء طهران با معادل دويست نفر از اشراف و اعيان و كدخدايان و ريش‌سفيدان مملكت رى در بلدهء همدان شرفياب دربار كى شدند و مورد تفقّدات و نوازشات پىدرپى آمدند . تفصيل اين اجمال آن‌كه ، مدت سى و سه سال تمام بود كه حضرت اعلى بزم شيلان نوروزى را در دار الخلافهء طهران آراسته مىنمود و بر اورنگ خلافت جلوس مىفرمود . درين سال خجسته فال ، كه بر خلاف سنوات ، در قصبهء خرّم‌آباد بزم شيلان برپا گشت ، اهالى دار الخلافه را واهمهء اين مطلب چنين به خاطر گذشت كه شايد شاهنشاه صاحبقران ، ايّام بهار و تابستان را نيز در ارباع اين « 1 » بلدان و ديار ، ييلاميشى نمايند و چون حكايت تأديب وزير بغداد نيز در ميان است ، احتمال دارد كه رايات ظفرآيات به آن ولايات نهضت نمايد ؛ ايّام سفر خيريت‌اثر از شش ماه به يك سال كشد و اهالى رى را به سبب دورى موكب كى ، كار به فلاكت بل به هلاكت رسد ؛ غلّات با ريع بلوكات رى را كس نخرد و اقمشه و اجناس هر ديار را كه به اميد نفع كامل آورده‌اند ، احدى نبرد ؛ مملكت ويران آيد و رعيّت به سامان بىسامانى گرايد . ارادت فطرى و صفت شاه‌پرستى ، كه خاصّهء اهالى ملك رى است ، بر اين معنى مزيد شد و رعيّت را اجماعى در درگاه ظل السّلطان رشيد ؛ چون نوّاب معزى اليه خود نيز

--> ( 1 ) . مجلس : آن